درد دل کردن با دیگران و سخن گفتن از مشکلات کار چندان سختی نیست و هرکس به طریقی این نیاز را برطرف می کند اما گوش سپردن به حرفهای دیگران حوصله و صبوری خاصی می خواهد.اگر یکی از افراد مجموعه شما نزدتان آمد و اجازه صحبت خواست به او چه می گویید؟چه باید بکنید؟
- به او فرصت بدهید هرچه می خواهد بگوید.
- او را به خاطر کاری که انجام داده سرزنش نکنید و به او نگویید اگر چنین و چنان می کردی بهتر بود.
- با گفته های خود او را نرنجانید و او را به شک و تردید نیندازید.
- موجب پریشانی و آشفتگی روحی او نشوید.
صبر کنید تا تمام حرفهای خود را بگوید و به راحتی و آرامش دست یابد.وظیفه شما در تمام این مدت سکوت است و برای اینکه هر دوی شما نتیجه خوبی بگیرید:
به او فرصت دهید تا تمام نظرها و عقایدش را ابراز دارد.کلامی بر زبان نیاورید تا رشته کلامش قطع نشود و در تمام این مدت چشم به او داشته باشید و در صورت لزوم از او توضیح بیشتری بخواهید و با رفتار درست خود به او احساس احترام و اعتماد بیشتری ببخشید.بدین ترتیب او هرگز شکوه نخواهد کرد که حرفهای زیادی برای بیان داشتم اما مانع بیان آنها شد.شرایطی فراهم سازید که مخاطبتان همواره خود را آگاهتر و داناتر از شما حس کند و اگر در ذکر مطلبی اشتباهی کرد او را با منطق خود در هم نکوبید بلکه صبور باشید تا بر ارزش و اعتبارش لطمه ای وارد نشود و تمام این کارها را با صداقت، ایمان و حسن نیت انجام دهید و بدانید که ملاحظه کاریهای ظاهری تاثیر مثبتی بر او نخواهد داشت.اگر ضمن بیان مطلبی احساس کردید که اظهار نظر صریح و قاطعانه در مورد اشتباهش جایز نیست و احیانا موجب رنجش او می شود، به طور غیر مستقیم و با لحنی آرام و شایسته با طرح یکی دو سوال پیرامون موضوع ، او را به تفکر وادارید و با دادن فرصت کافی برای اندیشیدن به او، نظر خود را هم بیان کنید.
سخن گفتن احتیاج است، خوب گوش کردن هنر! |